اگر...
امروز تو بیمارستان صبح کار بودم .وقتی رسیدم به همکارم گفتم بره درمانگاه مریض های سر پایی رو ببینه، خودمم اورژانس رو تحویل گرفتم.
بر خلاف انتظارم خیلی شلوغ نبود ولی چند تا مریض بدحال بستری کردم که خیلی کار داشتند.
از میون این مریضا دو تا شون مسن بودند و فشار خون بالا داشتند و علایم سکته مغزی،یه دختر جوون هم بود که به اظهار همراهاش روز قبل با ماشینش تصادف کرده بود و سرش به شیشه خورده بود ولی به بیمارستان مراجعه نداشت و امروز با سردرد و تهوع مراجعه کرده بود.
خوب اصولا هر سه تاشون نیاز به سی تی اسکن مغزی داشتند.در خواست سی تی به سوپر وایزر و بخش سی تی اسکن اطلاع داده شد و بعد از چند دقیقه از بخش سی تی تماس گرفتن که دستگاه از صبح روشنه و داغ کرده و باید چند ساعتی خاموش شه ولی اگه مریض خیلی اورژانسی دارید یک مورد رو انجام میدیم.
کار سخت شده بود از یه ور دو تا مریض سن بالا با علایم سکته مغزی و کلی همراه که معمولا اینجور وقتا سر و کله شون پیدا میشه از یه ور هم یه دختر جوون با علایم خونریزی مغزی...
از اون ور هم همراهای مریضا فهمیده بودن که یکی باید انتخاب بشه و دو تای دیگه باید ۲-۳ ساعتی منتظر بمونن.هر کی اصرار داشت که مریضش اورژانسی تره وتا بیماری و سابقهء خانوادگی باجناق پسر خالشون رو واسه مهم جلوه دادن، ضمیمهء بیماری مریضاشون می کردند.
همراهای اون خانم جوون هم بعداینکه بهشون گفتم احتمال خونریزی مغزی واسه مریضشون مطرحه سخت اصرار داشتن که سی تی مریض اونا اول انجام شه به خصوص پدر اون دختر که دایم اصرار می کرد وهمه اش می گفت آقای دکتر جبران می کنم!!
یه دور تو اورژانس زدم مریضا رو بر انداز کردم و پرونده شونو مرور کردم ، بالاخره با توجه به شرایط مریضام تصمیم گرفتم سی تی دختره اول انجام بشه.موضوع رو به پرستار ها اعلام کردم و اون دختر رفت واسه سی تی اسکن مغزی..
حدود ۲۰ دقیقه بعد مریض برگشت و همراهاش در حالی که کلیشه سی تی دستشون بود اومدن داخل اتاقم.سی تی رو گرفتم و نگاه کردم یه هماتوم ساب دورال که نشونهء خونریزی مغزیه تو سی تی دیده میشد. موضوع رو به همراهاش گفتم و درخواست مشاورهء اورژانس جراحی اعصاب کردم، جراح مغز و اعصاب هم بعد دیدن سی تی باهام موافق بود و دستور داد که اتاق عمل آ ماده شه و یه تخت تو آی سی یو رزرو بشه.
مریض آمادهء رفتن به اتاق عمل بود که پدر اون دختر که آدم محترمی به نظر میومد و ظاهر متشخصی داشت اومد تو اتاق من و گفت :"ببخشید دکتر می تونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم" من با سر تایید کردم و اون ادامه داد:"شما امروز خیلی لطف بزرگی به ما کردید من و همسرم خیلی از شما ممنونیم اگه دخترمون واسه سی تی نمی رفت معلوم نبود چی پیش میومد" خواستم جواب بدم که برید خدا رو شکر کنید و این که این وظیفهء پزشکی و انسانی من بود که اورژانسی ترین مریض رو انتخاب کنم که..
یهو دیدم اون آقا کیفش رو از جیبش در آورد و چند تا تراول ازش خارج کردو گفت:" البته در مقابل زحمت و لطف شما ناقابله"
انگار آب سردی روم ریخته باشن یخ کردم و هاج و واج به اون آقا نگاه می کردم..
این اولین زیر میزی تاریخ پزشکیم بود..، اگر می گرفتم.



